اسكندر بيگ تركمان
342
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
از سلوك ناپسند او شكوهناك بودند مؤاخذ گرديده اسباب و متملكات او بصونك ديوان منسوب شد ، الكاء رى كه بهترين محال عراق و مصداق اين سياق است معدن مردمى و كان سخا شاه بلاد * رى بود رى كه چورى در همه عالم نبود در عوض تبريز بعلى قليخان اختصاص يافته الكاء همدان به پير غيب خان استاجلو متعلق گشت و بساير امراء استاجلو سيما حسين قلى سلطان برادر على قليخان و اللّه قلى سلطان كنگرلو ولد جعفر سلطان و احمد سلطان آسايش اغلى و مهدى قلى سلطان چاوشلو ولد انعوت سلطان و غير - ذلك الكاء و ولايات مرغوب شفقت شد و اسمعيل قليخان نيز كه سمت يولداشى و منصب عالى تواجى - باشىگرى داشت مقرر شد كه در ضمن احكام و مناشير ديوان مهرزند و الكاء فراهان بمرشد قلى - سلطان برادرش مرحمت شده مدينه المؤمنين قم بعلى قلى سلطان قورغلو نوادهء شاهقلى خليفه مهردار تعلق گرفت و امير الامرائى فارس بدستور سابق بعليخان شادى تكلو ذوالقدر شفقت شده مقرر شد كه امراء عظام به زودى تجهيز لشكر كرده بموكب ظفر قرين پيوندند و طهماسب ميرزا را بقلعهء الموت كه كوتوالى آن به قيجلو قوم عليقلى خان تعلق داشت فرستادند كه چند گاه در آنجا مسكن داشته باشد . چون دو سه ماه از نوروز ايت ئيل گذشته يك دو ماه ديگر هنگام حركت لشكر روم بود نواب جهانبانى در باب قلعه تبريز بىآرام بودند مقيد بجمعيت لشكرهاى ممالك نشده عنان عزيمت بدار السلطنهء تبريز منعطف ساختند . ذكر توجه جهانبانى بجانب تبريز و آمدن لشكر روم و توجه رايات جلال بقراباغ و از آنجا آهنك عراق نمودن و شرح بعضى قضايا كه روى داد چون نواب جهانبانى قريب به دو ماه در دار السلطنهء قزوين بانتظام مهام ضرورى و اصلاح حال لشكر ظفر قرين پرداخته روى توجه بجانب تبريز آوردند همگى همت عالى نهمت مصروف آن بود كه پيشتر از آنكه لشكر روم بدان مرز و بوم آيند قلعهء تبريز را بدست آورده ويران سازند و درين مرتبه اگر طوايف قزلباش غيرت و حميت بظهور آورده دفع دشمنان دين و دولت پيشنهاد همت سازند با يكديگر متفق بوده صورت اجتماعى دست دهد باستعداد تمام و آئين شايسته كمر همت بدفع آن خصم قوى بسته از روى قدرت و اقتدار بمدافعهء آن گروه اشرار پردازند لهذا چند روزى در چمن سلطانيه توقف واقع شد كه شايد جمعيت لشكر بنوعى كه در خاطر رسوخ يافته بود دست دهد چون هنوز كوكب بخت قزلباش در حضيض و بال مانده سعادت اقبال از ايشان كناره گرفته بود جمعيتى كه خاطر خواه نواب ميرزا بود نشد چه اكثر صناديد طايفهء تركمان تكلو كه با آن طايفه رفاقت كرده بودند مقتول و گرفتار شده متجنده آن گروه با وجود ظهور مروت و عفو خسروانه پراكنده شده به اطراف و جوانب رفته بودند . امراء و طايفهء افشار كه در حدود اصفهان و يزد و ابرقو و كرمان و كوه گيلويه و آن حدود